تبليغاتX
خود سوزی ابراهیم2

خود سوزی ابراهیم2

من گرم خودسوزی ابراهیمم

شايد براي به روز كردن يك سال كافي باشد

اين سال هم مثل تمام كاشكي هام مرد    مثل حاج متي  مثل  اصلا بذار راحت همين خط تمومش كنم

مثل خودم كه عاشق ترانه ي دستهاي تو هستم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جلال جعفری  | 

یک کار برای نقد

================

مادر بزرگ
سرمي خورد
صابونهاي کارخانه ي هيتلرسازيت را
به دستهات
نگاه نکن که خون را نخشکيده اند
هيتلرهاي کارخانه ي صابون سازيت را
وقتي که زير مانيفست هاي  يک ملاقه خرد ميشدند
اويز اخر تراژدي يک موزيک رپ شدند
در موج اخر راديو گير كردﻨ...

امريکا.........نه
اسراييل.........نه
بي بي سي يا چل بار گفته بود
مادر ها را که چطور صابون هاي کهنه شويي ميشدند
ومردها
تو از دوئل اخرين وسترنهاي قرن برگشته اي
با هفتير هاي از ته سيگار پر
نعل اسبت
را چه کسي دزديد؟
توي کدام قرص امشب من خلاصه ميشوي
که فکر قشنگ تو کله ي من را خنک نميکند
اينجا کجاي دنياي تيمارستان است
که اول شخص شعر من اقا سيگار؟
بگو هاي
کجاي شعر هاي من يک نخ سيگار است؟
اين مرد
اتش کدام عشق
 عشقش را با سيگار من ميخواهد روشن کند!
کام اول را توي حلق مردي ريخت
که دوست ...حال ميکرد
پرچم امريکا را که لگد مال مي کند
وهميشه براي هميشه گفت
ازادي را تيرباران هم اگر کنند
توي خط بريل ديده ميشود
لگد...بکوب ونگاه...
نگاه کن ستاره هاش  هي بيشتر ميشوند
 بيشتر اماستاره هاي ما دارند
دارند
بنگ ويا شايد بنگ
هفتير شليک ميشود
اخرين ته سيگار روي زمين مرد من ولو
يک صحنه ي غير احساسيست
وقتي که مادربزرگ
روي صندلي راحتيش
به فيلم خوب بد زشت گوش ميدهد

 
 
 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جلال جعفری  | 

این مرد به استناد دو ماده غریب
محکوم به چند سال زن ذلیلی اجباری است
باید که خط خط شعرهاش
موشک شوند دست کودکی
باران خانه ی همسایه ای که جنگ زده نبود
وجنگ ،یک شعر عاشقانه است
هرچند که  مردن عاشقی را
در توالت عمومی شروع جنگ شد
اه
 مرجان نقشه ی جغرافیای من را
دزد های دریایی نبوده
پای تو زیر درخت بیکاری سوخته دفن نکرده
پشت خط رهات
تا بوق بوق تلفنی که اشغال میشود جزیره
مرد
مرجان
زیر رنگ و مش موهات استتار کرد
هی قطعنامه به لبهات میکشید
هی تند تند خشاب روی سرت
سیمرغ سوخته از سینمای بلوتوز میرسید
تصویر مردی که پشت راه راه های چفیه اش زندانی است
مردی که ایکس نخورده احساس میکند در اسمان  گم است
ومشت
مشتهاش
 
مشتی پر از فشنگهای معطل است
ته ته گلوش
گلنگدن کشیده مرگ
ومرد

 تیر انقلاب باران سرفه هاش
به روسری ابی تو فکر
میافتم
دختری که موهاش
توالت عمومی را
به باد مسخره ی مردها پریشان شده است
///////
//////////
/////////////
///////////////

روسری ابیت را بردار دختر
دوران عشق صلواتی تمام شده است


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جلال جعفری  | 

کلاه بردار تر از تو کیست؟

تو

که

شالهای مرا کلاه کرده ای

وقیافه ی سه در چارت را در سلول انفرادیم اویزانی

در بند دوم چشمهات

که راه راه خاطرات هر چه زندانی بی ملاقاتی ام

پر از سلامتی ازادی

سلامتی زندونیای بی

//صدای قیژه ی در

سرباز با مشتی از تیر های معطل

قلبهای کاغذیت را اویزان چند قطره خون

چقدر سر کاریم

چقدر معطلم

وقتی که این راه رو به بند اخر چشمهات ختم  میشود

وقتی که زیر روسری ابیت

شب بود ویک سکوت

یک حجب زشت

یک خجالت کثیف

وقتی که قرص ماه میشدی

از

روی خطوط ماس

ماس مالی شده ی ل ب

لبها

ت

وقتی که قرص ماه می شدی

تا روح ادم خواری من زنده شود

از باز شدن یک کمربند

تا بسته شدن یک مشت

سی ...لی..لوختت می...

بد اموزی این کلمات را به بند اخرچشمهات کشیده میشوم

هرچند که قسمتی از این شعر را چیده باشیم

باور

نه

 مسخره است

با این که طهران را بدون دسته کرده اند

این عشق با ت دسته دار تمام شود

مثل طاهره

مثل

اصلا بگذار حالا که این عشق معطل من است

تابوت هم با ت دسته دار شروع شود

مثل همین طناب

مثل تویی که با ت دسته دار شروع میشوی

گل

تنها یک گل

در بازی چشمهات

یک گل که ساده بیشتر نبود

تماشاگر نماهات مدام فحش

دارم فحش می خورم

هرچند تو را با چند شاخه گل روی سرم خراب می کنند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط جلال جعفری  |